سال انتشار: ۱۳۸۶

محل انتشار: دهمین کنگره علوم خاک ایران

تعداد صفحات: ۲

نویسنده(ها):

عبدالرضا قرنجیکی – عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات پنبه کشور ، گرگان
قربان قربانی نصرآباد – عضو هیئت علمی موسسه تحقیقات پنبه کشور، گرگان

چکیده:

ایجاد یک تعادل مناسب بین اندامهای رویشی و زایشی پنبه مهمترین چالش زراعت این محصول است، زیرا تمایل گیاه به رشد رویشی اغلب منجر به از بین رفتن اندامهای زایشی آن می شود . تنشهای محیطی و عدم تعادل نیازهای رشدی گیاه از عوامل مهمی اند که غالباً تعادل رشدی پنبه را بهم می زنند ] Norton و همکاران؛ [.1999 در این بین، نیتروژن ] Silvertooth و همکاران؛ [1999 و آب ] Hunsaker و همکاران؛ [1998 بیشترین تأثیر را در آن دارند . بنابراین، مدیریت نیتروژن و آب دو موضوع بسیار مهم در تولید پنبه است . مقدار کود نیتروژن کافی برای نیل به عملکرد مطلوب، با توجه به نوع خاک، شرایط اقلیمی و زراعی متفاوت است . مصرف مناسب این عنصر در زراعت پنبهبسیار حائز اهمیت است . کمبودش موجب افت عملکرد و فراوانی آن منجر به افزایش رشد رویشی و دیررسی محصول می شود . در پنبه دور آب آبیاری ارتباط مستقیمی با عملکرد آن دارد . همانطور که کمبود رطوبت قابل دسترس گیاه تولید ماده خشک گیاهی را کاهش می دهد، وجود آب فراوان در محیط ریشه آن نیز با افزایش رشد رویشی گیاه، مرحله رشد زایشی را به تأخیر انداخته و در نتیجه منجر به کاهش تولید وش می شود . تحقیقات زیادی درباره دور مناسب آبیاری پنبه انجام شده است ] Bucks و همکاران؛ 1988 ، Hunsaker و همکاران؛ 1998 ، Elawad ؛ .2000] مپیکووات کلراید ] [ Mepiquat Chloride با نام تجاری پیکس ] [ Pix یک ماده تنظیم کننده رشد گیاه است که در اواخر دهه 70 میلادی بعنوان ابزاری برای کنترل رشد رویشی پنبه معرفی گردید . مصرف این ماده در پنبه معمولاً موجب کاهش ارتفاع بوته و افزایش زودرسی محصول می شود ] Nichols و همکاران؛ [.2003 با اینکه مصرف پیکس اغلب عملکرد پنبه را افزایش می دهد، اما نتایج تحقیقات مختلف در این باره یکسان نبوده و نتایج متضادی گزارش شده است ] Norton و Silvertooth ؛ 2000 ، Nichols و همکاران؛ [.2003 از طرف دیگر، با اینکه در بعضی آزمایشات با استفاده از این ماده جهت کنترل رشد رویشی ناشی از نیتروژن و یا آب آبیاری، اثر متقابل مثبتی بر عملکرد پنبه مشاهده شده است، اما این نتایج همیشه تکرار نشده است ] Reddy و همکاران؛ 1992 ، Norton و همکاران؛ 1999]